حمد الله مستوفي قزويني

283

تاريخ گزيده

نزديك باشد و من مىبينم كه دولت خاندان ما را گشايش است ازين پسر و ديگر او مرا [ 1 ] نبيند . بر شما باد كه بر پسرم ابراهيم بيعت كنيد و اگر او را حادثه‌اى افتد ، بر برادرش ابو العباس . ابو مسلم سخن امام در دل گرفت . چون باز گشت ، در خراسان بدعوت مشغول شد . يزيد را دو كنيزك مغنيه بود : حبابه و سلامه . يزيد بر ايشان چنان فتنه [ 2 ] شده بود كه دست از همه كارها باز داشت . برادرش مسلمه او را گفت : اهل جهان روى به درگاه تو آورده‌اند و تو روى در دو كنيزك آورده‌اى ؟ بنگر مردم ترا چه مىگويند . يزيد منفعل شد . بعد از زمانى ، حبابه [ 3 ] پيش او آمد . يزيد به دو ملتفت نمىشد . حبابه گفت چرا امير المؤمنين سر گرانى مىفرمايد ؟ . گفت از آنكه برادرم مرا عيب كرد . حبابه گفت يك نوبت سماع استماع فرما ، پس هر چه فرمائى حاكمى و ساز بساز آورد و اين ابيات انشا كرد . شعر اذا كنت عريانا عن اللهو و الصبى * فكن حجرا او يابس الصخر جلمدا هل العيش الا ما تلذ و تشتهى * و ان لام فيه ذو لسان و فيدا يزيد از اين ابيات باز [ 4 ] سر عشرت رفت . بعد از يك سال حبابه بمرد . تا سه روز دفنش نكرد . پس به خانه دفن فرمود . و بر سر گورش زارى مىكرد و اين بيت مىخواند : و كل حميم زارنى فهو قائل * من اجلك هذا هامة اليوم او غد [ 5 ] روزى ، در حجره ها [ 6 ] طواف مىكرد . بمسكن حبابه رسيد . سلامه اين بيت بر نواى بربط مىگفت : كفى حزنا للهايم الصب ان يرى * منازل من يهوى معطلة قفرا

--> [ 1 ] - ق . ما را [ 2 ] - م : شيفته [ 3 ] - نسخ : حنانه . حبابه بتخفيف باء الموحده ( ابن الاثير ) [ 4 ] - ف : باز سر عيش و عشرت - ق : باسر . . . - ر : بسر [ 5 ] - چنين است در همه نسخ . ولى در كتب نحو و لغت « راءنى » و بخصوص شاهد براى اين كلمه كه قلب « رآنى » باشد ، آمده است . تصحيح از كامل مبرد ص 626 و ص 1113 چاپ دكتر زكى در مصر . [ 6 ] - ف : خانه ها